پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

گر به من شب گذرانی چه شود

چه شود آه فلانی چه شود

تو که هرگز نکنی دلداری

گر زکس دل نستانی چه شود

من گرفتم که دلت با من نیست

گر کنی لطف‌زبانی چه شود

جان به لب آمد از شوق لبت

لب به لب گر برسانی چه شود

آنچه برمن ز غمت می‌گذرد

گر به ‌خاطر گذرانی چه شود

در رکاب تو عزیزان هستند

گر فرس تند نرانی چه شود

گر کنی دیدهٔ ما را روشن

چه شود یوسف ثانی چه شود

بی‌تو در بند بلا افتادم

بنده را گر برهانی چه شود

دل مکدر شده ای دیده اگر

دو سه اشکی بفشانی چه شود

خواهم استاده به پیشت سوزم

شمع را گر ننشانی چه شود

واقف آزرده‌دلم گر غزلی

از ره لطف بخوانی چه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  2. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  3. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  4. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
  5. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
  6. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
  7. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
  8. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.