پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

ساختی با غیر غیرت را چه شد

سوختی جانم مروت را چه شد

نو گل من می‌نشینی با خسان

نازکی‌های طبیعت را چه شد

گوشه‌گیران را نمی‌آری به یاد

گوشهٔ چشم عنایت را چه شد

می‌کنی دندان زنی با این گدا

ای سگ یار آدمیت را چه شد

سخت می‌لرزد چراغ من به خویش

سایهٔ دست حمایت را چه شد

من ازو چشم حمایت داشتم

بر تغافل زد حمیت را چه شد

هر کمالی را زوالی گفته‌اند

محنت از حد رفت راحت را چه شد

حرص و درد و داغ پیدا کرده‌ای

خیر باد ای دل قناعت را چه شد

این همه بیگانه‌گردیدن چراست

آشنایان حق صحبت را چه شد

فتنهٔ خوش‌قامتان از حد گذشت

دیر می‌آید قیامت را چه شد

در دل او آه من کاری نکرد

آه تأثیر محبت را چه شد

خاک گشتم دامن افشاندی ز من

بی‌مروت مر محبت را چه شد

در طریق عشق تنها مانده‌ام

آه یاران طریقت را چه شد

می‌دهم پندم نصیحت می‌کنی

ناصح آداب نصیحت را چه شد

درد دل واقف بگو با او بگو

پیش از آن گویی که فرصت را چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  2. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  3. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  4. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  5. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  6. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
  7. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
  8. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.