پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند

به کوی یار ز ما هم غبار می‌ماند

نظر بلاله ز گل بیشتر از آن دارم

که پاره‌ای به دل داغدار می‌ماند

ز دیده می‌روی و زین دل گداخته‌ام

دو اشک بر مژه‌ها در کنار می‌ماند

تو آمدی و دل از سر گرفت سودا را

که روز وصل به فصل بهار می‌ماند

غمین مباش که گر زرد شد گل رویت

همیشه رنگ کسی برقرار می‌ماند

کنند روزه مرا تیره‌تر ز شب خوبان

به این وطیره اگر روزگار می‌ماند

ز دستبرد پریشانی و سیه‌بختی

چو زلف از بدنم تار تار می‌ماند

بیا به پرسش من ورنه بعد ساعت چند

نه من نه شوق تو نی انتظار می‌ماند

به دور چشم تو یک دم ندید آسایش

دلم به مردم بیماردار می‌ماند

به زلف تو که بود کوچهٔ پریشانی

ز دل بپرس برای چه کار می‌ماند

ازین که غر به بزم تو بار یافته است

همیشه خاطر من زیر بار می‌ماند

شبی به کلبهٔ واقف چرا نمی‌آیی

که از برای تو زار و نزار می‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  2. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  3. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  4. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  5. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  6. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  7. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
  8. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.