پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

آن را که قدم ز سر نباشد

در کوی شما گذر نباشد

مانند تو ای پسر چراغی

در دودهٔ بوالبشر نباشد

گفتی که فلان چه حال داری

حالی که از آن بتر نباشد

آزاده شوم ز دام غم‌ها

آن روز که بال و پر نباشد

خواهم به تو درد دل بگویم

گر موجب دردسر نباشد

این رنگ نداشت پیش ازین اشک

ای دوست ببین جگر نباشد

روزی برسم به خوبرویی

این طالع زشت اگر نباشد

چون اشک به چشم ما نتابد

آن طفل که سیم بر نباشد

ای اشک به روی من دویدی

طفلی ز تو شوخ‌تر نباشد

یک بوسه ز لعل او نخوردیم

در قسمت ما مگر نباشد

این نرود مسافر عشق

این راه که بی‌خطر نباشد

شب گریهٔ زار کرد واقف

امید که بی‌اثر نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  2. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
  3. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  4. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  5. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  6. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  7. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  8. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.