پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

سروی نگشته بود درین گلستان بلند

روزی که بود نام قدت در جهان بلند

هر کس سری کشد ز زمینی به روز حشر

خواهد شدن غبارم از آن آستان بلند

روشن نگشت بر تو تب جانگذار من

چون شمع گرچه شعله شد از استخوان بلند

آن آتشی که گل زده در جان عندلیب

روزی شود ز خار و خس آشیان بلند

اشکی ز درد مردن ما بر زمین نریخت

آهی نشد به ماتم ما بی‌کسان بلند

جز آه حسرتی که ز عمر گذشته ماند

دودی نشد ز آتش این کاروان بلند

کوته نگشت دست تعدی باغبان

هرچند بست بلبل ما آشیان بلند

گر ساخته است گوش تو ای گل غرور حسن

شیون نمی‌کنند عبث بلبلان بلند

پیرم ز زندگانی خود سیر گشته‌ام

تیغی مکن به کشتن من ای جوان بلند

انجام لاف نیست به‌غیر از فسردگی

واقف به‌سان شعله نسازی زبان بلند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  2. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  3. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
  4. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  5. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  6. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  7. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  8. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.