پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

یار از من مبتلا گریزد

زان‌سان که کس از بلا گریزد

از دست تو دل کجا گریزد

مشکل که شکسته‌پا گریزد

پابند شود به زلف خوبان

آن‌کس که ز اژدها گریزد

افتاد رقیب در پی ما

از مرگ کسی کجا گریزد

شوخی که بلای جان ما شد

از سایهٔ او بلا گریزد

از دست تو دل به جان رسیده است

بگذار ز دست تا گریزد

گر تیغ علم کنی به شوخی

بیگانه و آشنا گریزد

طوفان سرشک من گر اینست

آبادی ازین سرا گریزد

مقدور نشد گر این سعادت

در سایهٔ مرتضی گریزد

غیر از دل دردمند ما نیست

بیمار که از دوا گریزد

واقف از آفتاب محشر

در سایهٔ مصطفی گریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
  2. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  3. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  4. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
  5. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  6. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  7. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  8. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.