پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید

توقع نیست کان نادردمندم آفرین گوید

تو گوشی گر به فریاد من بی‌برگ اندازی

چنان نالم که نی از بند بندم آفرین گوید

کنم فکر بلندی در ادای وصف بالایش

به اندازی که آن بالابلندم آفرین گوید

مرا ناصح ملامت می‌کند لیکن عجب نبود

که چون روی تو بیند جای پندم آفرین گوید

چنان تن در دهم از یاد زلفت با گرفتاری

که دام احسنت خوان گردد کمندم آفرین گوید

دگر تسلیم قصاب غم او می‌کنم خود را

چنان کز هر سر مو گوسفندم آفرین گوید

چه مشکل‌ها که آسان کرده‌ام بر خویشتن واقف

ولی مشکل که آن مشکل‌پسندم آفرین گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  2. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
  3. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  4. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  5. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
  6. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  7. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  8. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.