پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

تاب جور و جفا که می‌آرد

جز دل مبتلا که می‌آرد

گر نداری سری به زلف تو دل

بر سرم این بلا که می‌آرد

دیده مشتاق خاک پای کسی است

به من این توتیا که می‌آرد

خبر دل که گشته دشمن کام

دوستان از شما که می‌آرد

برگ عیشی ازان نهال بهشت

بهر این بینوا که می‌آرد

پیش او نام ما کسی نبرد

نامهٔ او به ما که می‌آرد

واقف از رنج هجر می‌میرد

هان نوید شفا که می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد
  2. شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  3. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
  4. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  5. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  6. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
  7. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  8. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.