پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد

نام من اهل جهان را باعث ننگ از چه شد

قطرهٔ خونی که نامش از ازل دل کرده‌اند

سخت حیرانم که در پهلوی او سنگ از چه شد

گر نه آتش در جگر افتاد دود آه چیست

گر نه خون گردید دل اشک به این رنگ از چه شد

من که از آوارگی یک‌جا نمی‌کردم قرار

بر سر کوی تو پای من چنین لنگ از چه شد

با وجود آنکه چشمش چون دهانش تنگ نیست

بر سر یک بوسه واقف با منش جنگ از چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد
  3. شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
  4. شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد
  5. شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  6. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
  7. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  8. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.