پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

سرم مرهون سودای تو باشد

دلم ممنون غم‌های تو باشد

اجل گریه به‌ حال دردمندی

که محتاج مداوای تو باشد

ندارد هیچ‌کس پروای محضر

دران کشور که غوغای تو باشد

رقیبم قصد جان ناتوان کرد

به جان منت گر ایمای تو باشد

دلم بسیار می‌گردد به گردت

بلاگردان بالای تو باشد

چه بالاخانه عالی باشد آن بیت

که در وی وصف بالای تو باشد

به مصر حسن هر جا یوسفی هست

غلام روی زیبای تو باشد

به جان آمد دل از آمد شد غیر

چه خوش باشد اگر جای تو باشد

دل خود را به زندان چند دارم

رها کردم که رسوای تو باشد

مرا دشنام داد آن شوخ واقف

ز تأثیر دعاهای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید
  2. شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد
  4. شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
  5. شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد
  6. شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  7. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
  8. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.