پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید

بلی هرکس که شد دیوانه صحبت را نمی‌شاید

برای پرسش احوال من گاهی نمی‌آیی

دل بیمار من شاید عبادت را نمی‌شاید

نیفکندی سرشک از چشم روزی بر مزار من

کف خاکم مگر باران رحمت را نمی‌شاید

تکلف بر طرف بسیار دیدم اهل عالم را

چه جای دوستی یک کس عداوت را نمی‌شاید

به شهر دلبران جنس وفا را چون برم یا رب

متاع کاسدی دارم تجارت را نمی‌شاید

نکردم مانع طفل سرشک از کوچه‌گردی‌ها

که چون فرزند ابتر شد نصیحت را نمی‌شاید

چو کشتی بوالهوس را بر سر خاکش مرو جانان

که بی‌عشق آنکه می‌میرد زیارت را نمی‌شاید

خیالش از دلم ننشسته بیرون می‌رود واقف

مگر این خانه یک دم استراحت را نمی‌شاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
  2. شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید
  3. شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد
  5. شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
  6. شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد
  7. شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  8. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.