پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند

از نظر خواهی فکند و دربه‌در خواهی فکند

ثبت سازم سرنوشت خویش بر لوح مزار

گر بدانم بر سر خاکم گذر خواهی فکند

ای پسر از شعلهٔ حسن تو روشن شد مرا

کاتش اندر دودمان بوالبشر خواهی فکند

در پی من گر چنین خواهی فتاد ای سوز عشق

صد بیابانم ز مجنون بیشتر خواهی فکند

گر چنین طافت ربا خواهی شد از تاب کمر

کوه تمکین بتان را از کمر خواهی فکند

ای کمان‌ابرو به چنگ واقف از شوخی مرو

پیش تیر آه او ورنه سپر خواهی فکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
  2. شمارهٔ ۳۴۶سرم مرهون سودای تو باشد
  3. شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
  4. شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید
  5. شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد
  7. شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
  8. شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.