پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد

به اشک شام و به آن سحر چه خواهم کرد

تو هم به حضرت او می‌روی چه می‌دانی

که من ز رشک تو ای نامه‌بر چه خواهم کرد

ز درد دوری آن نور دیده چون یعقوب

جز اینکه اشک به بارم دگر چه خواهم کرد

در انتظار نشستم به آستانهٔ یار

اگر ز خانه نیاید به در چه خواهم کرد

ز اضطراب محبت که می‌کنم پنهان

اگر ز سینه دل افتد به در چه خواهم کرد

ز رشک خواری اغیار می‌خورم دل خویش

شوند پیش تو گر معتبر چه خواهم کرد

به حیرتم که به این دست و دل به رفته ز کار

تو ناگهان چو در آیی ز در چه خواهم کرد

اگر به جنگ دل کافرش زدم واقف

به ناله‌ای که ندارد اثر چه خواهم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴یار چون از نظرم می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
  3. شمارهٔ ۳۴۶سرم مرهون سودای تو باشد
  4. شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
  5. شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید
  6. شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد
  8. شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.