پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

اینک آن سرو روان می‌آید

اینک آن جان جهان می‌آید

مژده ای دل آفت طلبم

اینک آن آفت جان می‌آید

ای کهن‌پیر محبت خوش باش

اینک آن تازه‌جوان می‌آید

ای که مشتاق خدنگ نازی

اینک آن سخت‌کمان می‌آید

همچو گل خنده کن ای دل به طرب

اینک آن غنچه‌‌دهان می‌آید

دوستان یوسف یعقوبست این

یا فلان ابن فلان می‌آید

واقف از بهر خدا مویه مکن

اینک آن موی میان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
  2. شمارهٔ ۳۴۱تا خیال زلف جانان برنخورد
  3. شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۳۴۳می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
  5. شمارهٔ ۳۴۴یار چون از نظرم می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
  7. شمارهٔ ۳۴۶سرم مرهون سودای تو باشد
  8. شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.