پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد

در بزم تو پروانه به پروانه نسازد

مهجور تو هرگز ننشیند به گل و سرو

مخمور تو با شیشه و پیمانه نسازد

همسایه به ارباب مصیبت نتوان شد

تیر تو از آن پهلوی دل خانه نسازد

آمد شد پنهان خیال تو پری‌وار

دل را چه خیالست که دیوانه نسازد

از پهلوی جان گر بگریزد عجبی نیست

دیوانه دل من که به جانانه نسازد

رم می‌کند از دشت به سودای تو مجنون

در عشق تو لیلی به سیه خانه نسازد

سودازده‌ام ساخته غمگین دل صدچاک

آشفتهٔ زلفیست که با شانه نسازد

غیر از دل واقف که به تنگ است ز دنیا

دیوانه ندیدم که به ویرانه نسازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۳۴۳می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
  3. شمارهٔ ۳۴۴یار چون از نظرم می‌گذرد
  4. شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
  5. شمارهٔ ۳۴۶سرم مرهون سودای تو باشد
  6. شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
  7. شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید
  8. شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.