پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

عمر رفت و چشم بختم خفته ماند

غنچهٔ امید من نشکفته ماند

آه از هم ریخت جاروب مژه

کوچهٔ آن نازنین نارفته ماند

او نیامد من فتادم از زبان

یک دو حرفی داشتم ناگفته ماند

سوده شد از شانه کاری دست من

طرهٔ او همچنان آشفته ماند

وا نشد واقف دلش یک دم به من

غنچهٔ امید من نشکفته ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸اینک آن سرو روان می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۳۹گر چنین اشک‌بار خواهد شد
  3. شمارهٔ ۳۴۰در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
  4. شمارهٔ ۳۴۱تا خیال زلف جانان برنخورد
  5. شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۳۴۳می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
  7. شمارهٔ ۳۴۴یار چون از نظرم می‌گذرد
  8. شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.