پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمی‌سازد

سرم با تن نمی‌سازد تنم با جان نمی‌سازد

به این ناسازی طالع چه سازم آن حیرانم

که گر سگ بر درش سازد به من درمان نمی‌سازد

ز تعمیر دل ویران من ای پندگو بگذر

نمی‌سازد به من ای خانه آبادان نمی‌سازد

مرا باید ز صحرای جنون هم آن طرف رفتن

که پایم هرزه‌گرد افتاد با دامان نمی‌سازد

خدا را سایهٔ خود ای هما بردار از فرقم

سر شوریده‌ای دارم که با سامان نمی‌سازد

عزیزان در فراق یوسفی همدرد یعقوبم

مرا جای به غیر از کلبهٔ احزان نمی‌سازد

رسد تا بر لب ما خنده همچو زخم خون گردد

به ما خونین‌دلان هرگز لب خندان نمی‌سازد

ز ذوق کشته گردیدن کفن پوشیده‌ام عمری

ولی بی‌رحم من شمشیر را عریان نمی‌سازد

مریض عشق او واقف مزاج طرفهٔ دارد

به مردن می‌دهد تن لیک با درمان نمی‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶عمر رفت و چشم بختم خفته ماند
  2. شمارهٔ ۳۳۷ترسم که طاقتم ز غم یار کم شود
  3. شمارهٔ ۳۳۸اینک آن سرو روان می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۳۹گر چنین اشک‌بار خواهد شد
  5. شمارهٔ ۳۴۰در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
  6. شمارهٔ ۳۴۱تا خیال زلف جانان برنخورد
  7. شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۳۴۳می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.