پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ

چرا تو می‌نهی آنجا قدم چنین گستاخ

به روز ماتم من زینهار گریه مکن

مباد چشم تو را بوسد آستین گستاخ

هوس به گرد لب او دلیر می‌گردد

مگس چگونه نباشد به انگبین گستاخ

غلامی از تو ندارد قبول عارض یار

په داغ می‌نهی ای لاله بر جبین گستاخ

سنان به دوش نشسته است در کمین صد خار

نظاره می‌کن و زین باغ گل مچین گستاخ

ز راه دیده مبادا چو شمع درگیری

مکن نظارهٔ آن روی آتشین گستاخ

نصیحت من با مجنون دگر مکن واقف

مباش با من دیوانه بعد ازین گستاخ

ناتمام غزل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  2. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  3. شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز
  5. شمارهٔ ۳۲۷آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۸آن درد که بی‌دوا نباشد
  7. شمارهٔ ۳۲۹با حسرت من گر دگری هست بگویید
  8. شمارهٔ ۳۳۰دل زمن رفت و به زلف یار ماند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.