پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد

شود که طالع ما سر ز خواب بردارد

که بخت خفتهٔ ما را ز خواب بردارد

مگر صبا ز رخ او نقاب بردارد

به غیر پیر مغان دیدهٔ جوانمردی

که بار غم ز دل شیخ و شاب بردارد

بر آن سرم که ز دست تو واکشم دل را

کرا دماغ که ناز و عتاب بردارد

چو آمدی عرقی سرد کن که تا نفسی

دماغ سوخته بوی گلاب بردارد

سیاه‌کاری موی سفید نازیباست

بگو به شیخ که دست از خضاب بردارد

کسی که پی سپر وادی توکل شد

به پایش آبله افتد گر آب بردارد

علاج گریهٔ من کن وگرنه نزدیکست

که سیل خانهٔ من چون حباب بردارد

نمی‌کنند عزیزان به خواریم رحمی

مرا ز خاک مگر بوتراب بردارد

نمی‌کنند عزیزان به خواریم رحمی

مرا ز خاک مگر بوتراب بردارد

میانهٔ من و او طرف حایل افتادی

خدا تو را ز میان ای نقاب بردارد

ز بار محنت ایام گردد آسوده

به دوش هر که سبوی شراب بردارد

ز حسن نو خط او بی‌بصر چه فیض برد

چه بهره کور سواد از کتاب بردارد

جگر ببین که لب‌تشنه می‌روم واقف

به وادی که خضر نیز آب بردارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز
  2. شمارهٔ ۳۲۷آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۸آن درد که بی‌دوا نباشد
  4. شمارهٔ ۳۲۹با حسرت من گر دگری هست بگویید
  5. شمارهٔ ۳۳۰دل زمن رفت و به زلف یار ماند
  6. شمارهٔ ۳۳۱به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد
  7. شمارهٔ ۳۳۲در کشور تو دید به درمان نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۳۳۳بر در یار شور نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.