پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد

یا از سر کویت گذری داشته باشد

او را به جفا این همه بدنام نسازید

شاید که وفا هم قدری داشته باشد

ناصح چه دهی پند که از دیدن خوبان

من صبر ندارم دیگری داشته باشد

لب‌‌تشنهٔ تیغم نخورم آب بقا را

ترسم به مزاجم ضرری داشته باشد

در هر قدمی همچو جرس زار بنالد

آن‌کس که چو دل همسفری داشته باشد

بارد به سرش سنگ ستم از در و دیوار

با سنگدلان هر که سری داشته باشد

تا صبح شدن تاب ندارم چه کنم آه

گیرم شب هجران سحری داشته باشد

خوبان نکنند این همه بیداد به عاشق

این شهر اگر دادگری داشته باشد

آن شوخ به شمشیر ستم آب ز سر داد

از تشنگی من خبری داشته باشد

از داغ ستم تجربهٔ غیر مفرمای

او کیست که چون من جگری داشته باشد

خوبان نکنند این همه بیداد به عاشق

این شهر اگر دادگری داشته باشد

واقف قدری عشق بیاموز بیاموز

خوبست که آدم هنری داشته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  2. شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز
  4. شمارهٔ ۳۲۷آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد
  5. شمارهٔ ۳۲۸آن درد که بی‌دوا نباشد
  6. شمارهٔ ۳۲۹با حسرت من گر دگری هست بگویید
  7. شمارهٔ ۳۳۰دل زمن رفت و به زلف یار ماند
  8. شمارهٔ ۳۳۱به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.