پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ

خواهم که دهم رخصت اظهار و دگر هیچ

ما بندهٔ عشقیم بود کلبهٔ ما را

«یا عشق» رقم بر در و دیوار و دگر هیچ

چون آیینه بر خاطر ما گرد هوس نیست

قانع شده‌ایم از تو به دیدار و دگر هیچ

جنسی که خریداری آن سود دو کون است

عشق است درین راسته‌بازار و دگر هیچ

شیرازهٔ اوراق پریشان دلم را

کافی ز گیسوی تو یک تار و دگر هیچ

در هجر تو خون شد دل و از دیده فرو ریخت

اکنون منم و صبر جگردار و دگر هیچ

جستیم نشان از کمر آن بت کافر

دیدیم همین رشتهٔ زنار و دگر هیچ

بردار به شمشیر خدا را سرم از تن

بر دوش مرا مانده همین بار و دگر هیچ

بردند حریفان گل ازین باغ به دامن

ماییم و همین سرزنش خار و دگر هیچ

بازآ که نمانده است ازین دل شده الا

جانی زجان بهر تو بیزار و دگر هیچ

ز اسباب جهان آنچه به آن شاد توان زیست

شد منتخبم دفتر اشعار و دگر هیچ

آثار بزرگی شده با خاک برابر

مانده است همین گنبد دستار و دگر هیچ

جان‌کندن من آه چو فرهاد نباشد

بردم ز جهان حسرت بسیار و دگر هیچ

گنجی و کتابی و دماغی و فراغی

جان می‌دهم از حسرت این چار و دگر هیچ

ای عشق نفس در تنم آمادهٔ سوز است

یک‌بار بزن زخمه برین تار و دگر هیچ

خواهد به دعا این دل افگار همیشه

گردی ز نمکدان لب یار و دگر هیچ

مرغان هوس را همه آزاد کن از بند

دل در قفس سینه نگاهدار و دگر هیچ

واقف اگر آن شوخ تو را گرم بپرسد

از سینه دم سرد برون آر و دگر هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
  2. شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  3. شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
  4. شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  5. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  6. شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز
  8. شمارهٔ ۳۲۷آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.