پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ

با طالع بد اشک شب و آه سحر هیچ

ای جان برادر به جز اندوه و غم و درد

ما را نرسیده است ز میراث پدر هیچ

امید بسی داشت دل غمزده از آه

صد آه که این نخل نیاورد ثمر هیچ

تحقیق نسب کرده‌ام ابنای زمان را

معلوم نمودم که پدر پوچ و پسر هیچ

بیگانگی از بس که اثر کرد به مردم

بر آتش ما آب نزد دیدهٔ تر هیچ

بر شیشهٔ ما سنگ چرا می‌زنی ای چرخ

والله درو نیست به جز خون جگر هیچ

هرگز نشوی نرم نه از مال و نه از جان

با سنگدلی‌های تو ظالم زر و سر هیچ

تا داغ جدایی جگرم سوخته واقف

در خانهٔ من بوی کبابست و دگر هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  2. شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  4. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  5. شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز
  7. شمارهٔ ۳۲۷آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد
  8. شمارهٔ ۳۲۸آن درد که بی‌دوا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.