پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

گاهی نشد که ختم شود داستان موج

یا رب ز زلف کیست مسلسل بیان موج

در فتنه عالم گذران را چه اختیار

کی داده‌اند در کف دریا عنان موج

از دیدن تلاطم شور جنون من

زنجیر آب گشت ز خجلت به‌سان موج

روزی که چین به جبهٔ ما گشت آشنا

هرگز نبوده است به دریا نشان موج

زین بحر واقف آنچه گذشت است بر سرم

تقریر می‌کند به روانی زبان موج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
  2. شمارهٔ ۳۱۹در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
  3. شمارهٔ ۳۲۰عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
  4. شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  5. شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  7. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  8. شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.