پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج

به ابروی تو بود ناز همچنان محتاج

دمید صبح و ز بخت سیاه خود ماندم

به شمع داغ درین تیره خاکدان محتاج

من آن شکار ضعیفم که هست کشتن من

به یک اشارهٔ ابروی آن کمان محتاج

ز رشحهٔ قلمت آب می‌خورد دل من

اگرچه بحر نباشد به ناودان محتاج

ز سوز دل همه شب حرف می‌زنم تنها

به‌سان شمع نیم من به همزبان محتاج

ز بس که ریشه دوانید غم به سینه مرا

برای کسب نشاطم به زعفران محتاج

ز شوق گل به چمن بستم آشیان ورنه

من آن نیم که شوم جانب خسان محتاج

منم که عشق نهاد است نام من واقف

برشته سوخته دل داده بی‌زبان محتاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
  2. شمارهٔ ۳۱۸دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
  3. شمارهٔ ۳۱۹در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
  4. شمارهٔ ۳۲۰عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
  5. شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  6. شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
  7. شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  8. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.