پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

درسر پرسور من از بس هوای گریه است

گر خورم چون ابر آبی از برای گریه است

مشرب مینای می دارم که در بزم طرب

قاه‌قاه خندهٔ من های‌های گریه است

دیگران را گریه گر ضعف بصر می‌آورد

چشم ما چون شمع روشن از لقای گریه است

می‌برد از ضعف سیلاب سرشکم هر طرف

سیر من اکنون درین وادی به پای گریه است

هیچ‌کس از بی‌کسی آبی به خاک من نریخت

گریه کن بر خاک من ای غم که جای گریه است

کی دریغ از گریه می‌داریم خون خویش را

گر جگر ور دل به پیش ما فدای گریه است

پیش خیل دردمندانیم در میدان عشق

شمع‌سان در دست ما واقف لوای گریه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  2. شمارهٔ ۳۱۳دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۴یار احوال دل خسته کماهی دانست
  4. شمارهٔ ۳۱۵چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج
  5. شمارهٔ ۳۱۶گاهی نشد که ختم شود داستان موج
  6. شمارهٔ ۳۱۷تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
  7. شمارهٔ ۳۱۸دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
  8. شمارهٔ ۳۱۹در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.