پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

هر که جام می مغانه گرفت

خون‌بهای خود از زمانه گرفت

دل صد چاک من به کوچهٔ زلف

رفت و بر رغم شانه خانه گرفت

بعد عمری که آمد آن بی‌رحم

نانشسته ره بهانه گرفت

خواستم در رکاب او بروم

رخش را زیر تازیانه گرفت

دل که بوده است صدر خانهٔ او

جا بران خاک آستانه گرفت

صوت بلبل نداشت آهنگی

از دلم یاد این ترانه گرفت

شاهباز غمت به یک انداز

مرغ دل را ز آشیانه گرفت

سر و سامان آبرو آمد

جبهه زان خاک آستانه گرفت

در قفس از تغافل صیاد

خاطر من ز آب و دانه گرفت

بر سرش کبش غمزه خالی کرد

یار دل را مگر نشانه گرفت

دل صد چاک واقف از سودا

زلف او را ز دست شانه گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱در سر هوای رفتن با غم نمانده است
  2. شمارهٔ ۳۱۲به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  3. شمارهٔ ۳۱۳دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۴یار احوال دل خسته کماهی دانست
  5. شمارهٔ ۳۱۵چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج
  6. شمارهٔ ۳۱۶گاهی نشد که ختم شود داستان موج
  7. شمارهٔ ۳۱۷تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
  8. شمارهٔ ۳۱۸دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.