پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است

آتش در آشیانهٔ بلبل فتاده است

از پا فکنده جلوهٔ آن سروقامتم

برخاستن مرا به قیامت فتاده است

لب تشنه می‌طپم به سروقت من بیا

تیغ تو را کسب به عبث آب داده است

عمریست گرچه خون جگر می‌خورم هنوز

دعوی عشق از دهن من زیاده است

منعم ز عشق خوش پسران ای پدر مکن

مادر مرا برای همین کار زاده است

یا از بهشت می‌رسد این بوی جانفزا

یا او به پیش باد گریبان گشاده است

با او نشسته بوالهوسان گرم گفت‌وگو

عاشق چو شمع گشته خموش ایستاده است

آن سرو رفت از نظر اما خیال او

چون سرو پیش ذدیدهٔ من ایستاده است

آرام طفل اشک مرا نیست لحظه‌ای

کز خاندان دیدهٔ بی‌خواب زاده است

در انتظار رخصت پابوس آن نهال

عمریست آب دیدهٔ من ایستاده است

طفل سرشک باز نبینم به چشم کم

کز بهر صیدکردن دل ترک زاده است

واقف گر از تو یار بپرسد ز من بگو

دلداده‌ای به مردن خود دل نهاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  2. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
  3. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
  4. شمارهٔ ۳۱۰درسر پرسور من از بس هوای گریه است
  5. شمارهٔ ۳۱۱در سر هوای رفتن با غم نمانده است
  6. شمارهٔ ۳۱۲به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  7. شمارهٔ ۳۱۳دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۴یار احوال دل خسته کماهی دانست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.