پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست

تا هست غم یار مرا هیچ غمی نیست

در عشق به یک طرز کند ناله دل من

سازیست محبت که درو زیر و بمی نیست

من شرح تهی‌دستی خود را چه نویسم

غیر از قلم دست به دستم قلمی نیست

بی‌وجه درین دیر برهمن نتوان شد

زیبا بت امروز به بیت‌الصنمی نیست

بوده است ازین پیش جهان را دم و دودی

از شام کنون دودی و در صبح دمی نیست

امروز قدم‌رنجه به پرسیدن من کن

فرداست که از خستهٔ عشق تو دمی نیست

ولله بسی تجربه کردیم و دروغ است

خرچند که یک وعدهٔ او بی‌قسمی نیست

واقف بر او گریه به هر حال ضرور است

هرچند که خون در دل و در دیده نمی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
  2. شمارهٔ ۳۰۷دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  3. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
  4. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
  5. شمارهٔ ۳۱۰درسر پرسور من از بس هوای گریه است
  6. شمارهٔ ۳۱۱در سر هوای رفتن با غم نمانده است
  7. شمارهٔ ۳۱۲به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  8. شمارهٔ ۳۱۳دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.