پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است

آن‌کس که خورده خنجر مژگان نزیست است

یعقوب از جدایی یوسف چه‌ها کشید

خوش آنکه در فراق عزیزان نزیست است

آن‌کس که سینه‌چاک به مهر تو زاده است

مانند صبح بی‌لب خندان نزیست است

برخیز ای طبیب مده دردسر مرا

دل خستهٔ فراق به درمان نزیست است

جان داده آخر شب هجران به‌سان شمع

واقف که بی‌تو زیسته چندان نزیست است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
  2. شمارهٔ ۳۱۰درسر پرسور من از بس هوای گریه است
  3. شمارهٔ ۳۱۱در سر هوای رفتن با غم نمانده است
  4. شمارهٔ ۳۱۲به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  5. شمارهٔ ۳۱۳دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۴یار احوال دل خسته کماهی دانست
  7. شمارهٔ ۳۱۵چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج
  8. شمارهٔ ۳۱۶گاهی نشد که ختم شود داستان موج
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.