پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست

شکر لله به منت عشوهٔ پنهانی هست

همدمان بوی کباب از نفسم می‌شنوند

اندرین شینه همانا دل بریانی هست

بی تو از زندگی خویش چه گویم جانان

نیم جانی به اجل دست و گریبانی است

مزن ای باد صبا طرهٔ جانان بر هم

که درین سلسه دل نام پریشانی هست

گاه مشاطه گهی باد صبا گاهی دل

دم به دم زلف تو را سلسله‌جنبانی هست

همچون آن یار که باشد نگران یاری را

چشم داغ دل من در ره پیکانی هست

هیچ‌گه دست نوازش نکشیدی به سرم

هست بر گردن غیری گرت احسانی هست

مگشایید سر حقهٔ مرهم یاران

زخم من منتظر گرد نمکدانی هست

ابر از مزرع من آب دریغ ار دارد

گو بدارد که مرا دیدهٔ گریانی هست

اول دشت جنون کرد به زندان ما را

ما چه دانیم که شهری و بیابانی هست

هست دنبالهٔ او زمزمهٔ من واقف

هر کجا در چمنی مرغ خوش‌الحانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۵گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
  3. شمارهٔ ۳۰۶بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
  4. شمارهٔ ۳۰۷دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  5. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
  6. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
  7. شمارهٔ ۳۱۰درسر پرسور من از بس هوای گریه است
  8. شمارهٔ ۳۱۱در سر هوای رفتن با غم نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.