پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست

ز موی موی تنم بانگ مرحبا برخاست

چنان ز جور تو آمادهٔ فغان شده‌ام

که از شکست دلم شیشه‌سان صدا برخاست

نشست و خاست کسی را که دست داده به یار

به مدعی بنشست و به مدعا برخاست

چو آشنا که به تعظیم آشنا خیزد

مرا چو دید سگ کوی او ز جا برخاست

گلی بریز به خاک شهید خود باری

به عهد جور تو گر رسم خونبها برخاست

بر آستان تو ای شاه حسن واقف نام

نشسته بود گدای که بینوا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
  2. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۵گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
  4. شمارهٔ ۳۰۶بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
  5. شمارهٔ ۳۰۷دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  6. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
  7. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
  8. شمارهٔ ۳۱۰درسر پرسور من از بس هوای گریه است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.