پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

ساقی بیار جام شرابی که حاضر است

بر آتشم توان زدن آبی که حاضر است

پرسید یار، حال دل از من گریستم

یعنی که گریه است جوابی که حاضر است

خونِ دل است و لَختِ جگر، میل اگر کنی

در خانه‌ام شراب و کبابی که حاضر است

باشد عذاب از پس مردن ولی مرا

بی‌دوست زندگی است عذابی که حاضر است

هرکس به خانه رفت به کویت کسی نماند

غیر از فقیر خانه خرابی که حاضر است

چون آمدی به تربت واقف عرق فشان

بر خاک او بپاش گلابی که حاضر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  2. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
  3. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۵گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
  5. شمارهٔ ۳۰۶بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
  6. شمارهٔ ۳۰۷دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  7. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
  8. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.