پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

از توام چشم چاره‌سازی نیست

چاره‌ام غیر جانگدازی نیست

بعد ازین ما و جانگدازی‌ها

کز تو امید دلنوازی نیست

منشین جان من به چشم رقیب

دامن چشم او نمازی نیست

شکوهٔ زلف یار کوته کن

زان که جای نفس درازی نیست

عشقبازی ز دیگران آید

با توام عشق هست و بازی نیست

ترکی و تازیت غلام شدند

هیچ حاجت به ترکتازی نیست

خاک شوری است عاشقی لیکن

پیش ما جز عبیرسازی نیست

وه چه خوش گفت واصلی واقف

بازی همچو عشقبازی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  2. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  3. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
  4. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۵گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
  6. شمارهٔ ۳۰۶بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
  7. شمارهٔ ۳۰۷دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  8. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.