پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ آن طفل گلعذار خریدار بلبل است
  2. شمارهٔ ۲۴۲ ظالم به حال ما نرسیدن ز بهر چیست
  3. شمارهٔ ۲۴۳ تا سرو من از میانه برخاست
  4. شمارهٔ ۲۴۴ آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است
  5. شمارهٔ ۲۴۵ غم دل نه شهری است نی روستایی است
  6. شمارهٔ ۲۴۶ در دل من هوس چاک گریبانی هست
  7. شمارهٔ ۲۴۷ سود سر بر قدم یار حنا یا قسمت
  8. شمارهٔ ۲۴۸ نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست
  9. شمارهٔ ۲۴۹ جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است
  10. شمارهٔ ۲۵۰ دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست
  11. شمارهٔ ۲۵۱ کس چو من حسرت‌کش آن لعل شکربار نیست
  12. شمارهٔ ۲۵۲ چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست
  13. شمارهٔ ۲۵۳ رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
  14. شمارهٔ ۲۵۴ تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  15. شمارهٔ ۲۵۵ شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
  16. شمارهٔ ۲۵۶ از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  17. شمارهٔ ۲۵۷ ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  18. شمارهٔ ۲۵۸ در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
  19. شمارهٔ ۲۵۹ شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
  20. شمارهٔ ۲۶۰ دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
  21. شمارهٔ ۲۶۱ چشم من بر رخ او افتاد است
  22. شمارهٔ ۲۶۲ کسی به‌سان تو بیدادگر نیامده است
  23. شمارهٔ ۲۶۳ غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است
  24. شمارهٔ ۲۶۴ نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
  25. شمارهٔ ۲۶۵ یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
  26. شمارهٔ ۲۶۶ گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
  27. شمارهٔ ۲۶۷ دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
  28. شمارهٔ ۲۶۸ دل ز شغل عشق بیزاری نمی‌داند که چیست
  29. شمارهٔ ۲۶۹ اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
  30. شمارهٔ ۲۷۰ گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریست
  31. شمارهٔ ۲۷۱ تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
  32. شمارهٔ ۲۷۲ جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
  33. شمارهٔ ۲۷۳ دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است
  34. شمارهٔ ۲۷۴ بی‌ تو‌ام ذوق باغ‌دیدن نیست
  35. شمارهٔ ۲۷۵ ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است
  36. شمارهٔ ۲۷۶ سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
  37. شمارهٔ ۲۷۷ دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
  38. شمارهٔ ۲۷۸ نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
  39. شمارهٔ ۲۷۹ با ما چو هم‌نفس شدی از درد چاره نیست
  40. شمارهٔ ۲۸۰ شکر می‌گویم که از من خاطری دلگیر نیست
  41. شمارهٔ ۲۸۱ یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
  42. شمارهٔ ۲۸۲ من و اغیار یار اگر این است
  43. شمارهٔ ۲۸۳ دل نمی‌دانم که دور از من کجا افتاده است
  44. شمارهٔ ۲۸۴ از جوش گریه شورش جیحون نمونه‌ای است
  45. شمارهٔ ۲۸۵ به حال مرگ مرا یار دید و هیچ نگفت
  46. شمارهٔ ۲۸۶ محبت دوستی مهر و وفا سوخت
  47. شمارهٔ ۲۸۷ دلم را یار از جو و جفا سوخت
  48. شمارهٔ ۲۸۸ چون پیر گشته‌ام غزل عاشقانه چیست
  49. شمارهٔ ۲۸۹ یار بد خو به جبهه چین زد و رفت
  50. شمارهٔ ۲۹۰ جلوهٔ حسن در نقابم سوخت
  51. شمارهٔ ۲۹۱ به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفت
  52. شمارهٔ ۲۹۲ ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
  53. شمارهٔ ۲۹۳ نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت
  54. شمارهٔ ۲۹۴ امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
  55. شمارهٔ ۲۹۵ ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
  56. شمارهٔ ۲۹۶ هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  57. شمارهٔ ۲۹۷ ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  58. شمارهٔ ۲۹۸ به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  59. شمارهٔ ۲۹۹ از توام چشم چاره‌سازی نیست
  60. شمارهٔ ۳۰۰ ساقی بیار جام شرابی که حاضر است

متن اشعار به نقل از گنجور.