پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست

دل چو بلبل ز برم مست و غزل‌خوان برخاست

یار چون بهر سفر برزده دامان برخاست

هر که برخاست به خود دست و گریبان برخاست

با وجودی که نشستن نتوانم از ضعف

بایدم از پی تعظیم عزیزان برخاست

ای بسا خانه که از گریه دلم کرده خراب

آه زین قطره کزو این همه طوفان برخاست

پیش او شمه‌ای از حال دل خود گفتم

رنگ از چهرهٔ آن سیب زنخدان برخاست

گر نه در واقعه شب آن لب خندان دیده است

گل چرا صبحدم از خواب پریشان برخاست

سیر هرگز نشود هر که بود گرسنه چشم

شور از دیدن داغم به نمکدان برخاست

من دیوانه چو از شهر به صحرا رفتم

های های عجب از جرگهٔ طفلان برخاست

بخت روزی که گرفتار قفس کرد مرا

شیون از نغمه‌سرایان گلستان برخاست

نامه‌ای کرد رقم سوی من آن آتش‌خو

کز دلم دود به یک خواندن عنوان برخاست

چارهٔ درد تو واقف چه توان کرد کنون

که طبیب از سر بالین تو گریان برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست
  2. شمارهٔ ۲۵۱کس چو من حسرت‌کش آن لعل شکربار نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۲چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست
  4. شمارهٔ ۲۵۳رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
  5. شمارهٔ ۲۵۴تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  6. شمارهٔ ۲۵۵شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۶از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  8. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.