پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

کس چو من حسرت‌کش آن لعل شکربار نیست

زهر دارم در دهان و زهرهٔ اظهار نیست

عقل را در کشور ما عشق‌بازان بار نیست

در دیار ما به غیر از عشق کس دیار نیست

هیچ دل آسوده در دوران چشم یار نیست

کس ندیدم کز پرستاران این بیمار نیست

نذر زلفش از دل صدچاک بردم شانه‌ای

پیچ و تابی کرد و گفتا لایق سرکار نیست

نسخه ننویس ای طبیب از بهر من زحمت مکش

داروی درد دلم در کلبهٔ عطار نیست

ما گدایان محبت خوش قناعت‌پیشه‌ایم

لطف کن ما را نظر بر اندک و بسیار نیست

در حریم آن فرامش کن که یاد او به‌خیر

خالی از مکتوب ما یک رخنهٔ دیوار نیست

عاشق زارم نوازش می‌توان کردن مرا

هیچ تاری خوش‌نواتر جان من زین تار نیست

گر پر کاه است دارد جذبه‌ای از کهربا

در زمین عشق‌خیز ما خسی بیکار نیست

تا زند تیغم به پیشش دم زنم از زندگی

هستی موهوم ورنه قابل‌ اظهار نیست

بی‌نصیب از دید عشق است او تمارض کرده است

مدعی را بر سر بالین مرو بیمار نیست

حسرت بوسیدن آن شست داری عمرها است

ای لبم خون شو تو را بخت لب سوفار نیست

ای عزیزان گر به خواب من نمی‌آید شبی

یوسف خود را چه گویم بخت من بیدار نیست

گفتمش تاری به من از گیسوی خود لطف کن

گفت کفر ناقصت شایان این زنار نیست

آن سپاهی پیشه را پیوسته بر ابرو است چین

تا نگوید کس که این شمشیر جوهردار نیست

چون نگردد خون نفس در غنچهٔ منقارها

عندلیبی هم‌ صفیری ما درین گلزار نیست

واقف از بهر خدا این گریه را موقوف دار

طاقتم دیگر حریف این جگرافگار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
  2. شمارهٔ ۲۵۴تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  3. شمارهٔ ۲۵۵شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۶از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  5. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  6. شمارهٔ ۲۵۸در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
  7. شمارهٔ ۲۵۹شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
  8. شمارهٔ ۲۶۰دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.