پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست

گل بر رخسار او برگ خزانی بیش نیست

کی تواند شد طرف با ناوک انداز ابروش

ماه نو در قبضه‌اش دیدم کمانی بیش نیست

می‌کشد هرچند آهو گردن شوخی ولی

پیش آن چشم سخن‌گو بی‌زبانی بیش نیست

می‌کشد از غیرت هم دستی جانان مرا

دستهٔ خنجر به مشتش استخوانی بیش نیست

در جناب عشق شورش‌نامه‌ای خواندم کزان

قصهٔ لیلی و مجنون داستانی بیش نیست

سخت دسوار است مردن بر گران جانان ز درد

بر سبک روح فنا نقل مکانی بیش نیست

دل به زلف دلبران مفروش این ناقدردان

سود این سودا چه می‌پرسید زیانی بیش نیست

پیش تیر حادثات افتادگی باشد سپر

هر که گردن می‌کشد واقف نشانی بیش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  2. شمارهٔ ۲۵۸در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
  3. شمارهٔ ۲۵۹شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
  4. شمارهٔ ۲۶۰دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
  5. شمارهٔ ۲۶۱چشم من بر رخ او افتاد است
  6. شمارهٔ ۲۶۲کسی به‌سان تو بیدادگر نیامده است
  7. شمارهٔ ۲۶۳غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است
  8. شمارهٔ ۲۶۴نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.