پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است

بیا و بر دل من نه که داغ این داغ است

نیاز من به درش بس که ناقبول افتاد

ز مشق سجدهٔ بی‌حالصم چنین داغ است

به عشق لاله‌عذاران مپرس حال دلم

که آنچه مانده به دستم ز دل همین داغ است

بیا به دل دهیم کز شرر فشانی اشک

بسوخت گوشهٔ دامان و آستین داغ است

ز شمع کعبه و بتخانه روشن است این حرف

که در غم تو دل اهل کفر و دین داغ است

اگر کسی ندهد دل به سوختن چه کند

درین زمانه که دلسوز دلنشین داغ است

چرا کباب نباشند بلبلان واقف

که گل چو لاله از آن روی آتشین داغ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱چشم من بر رخ او افتاد است
  2. شمارهٔ ۲۶۲کسی به‌سان تو بیدادگر نیامده است
  3. شمارهٔ ۲۶۳غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است
  4. شمارهٔ ۲۶۴نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
  5. شمارهٔ ۲۶۵یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۶۶گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
  7. شمارهٔ ۲۶۷دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
  8. شمارهٔ ۲۶۸دل ز شغل عشق بیزاری نمی‌داند که چیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.