پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست

پایم از کار شد و سعی رمیدن باقیست

قامتم حلقه شد از مشق سجود در دوست

همچنان در سر من ذوق خمیدن باقیست

عرق آلوده بیا بر سر بالین که مرا

هوس شربت دیدار چشیدن باقیست

حسنت آخر شد و دل گرم طپش‌هاست هنوز

شمع افسرد و ز پروانه پریدن باقیست

شده نزدیکه از خود بردت خواب عدم

باز میل تو به افسانه شنیدن باقیست

ای گل از دست تو صد رنگ تظلم کردم

بی‌اثر رفت همین جامه دریدن باقیست

ز امتداد شب هجران مشو ای دل غمگین

که امید سحر وصل دمیدن باقیست

اشک گر کم شده از گریه نباشم نومید

نوبت خون دل از دیده چکیدن باقیست

می‌کند خنده به احوال تو صبح پیری

تا هنوزت هوس آیینه دیدن باقیست

گر به راه تو زمین‌گیر شدم باکی نیست

نوبت پای ز سرکرده دویدن باقیست

واقف از رعشهٔ پیری شده دستم بیکار

هوس دامن دلدارکشیدن باقیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
  2. شمارهٔ ۲۶۷دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
  3. شمارهٔ ۲۶۸دل ز شغل عشق بیزاری نمی‌داند که چیست
  4. شمارهٔ ۲۶۹اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
  5. شمارهٔ ۲۷۰گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریست
  6. شمارهٔ ۲۷۱تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
  7. شمارهٔ ۲۷۲جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
  8. شمارهٔ ۲۷۳دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.