پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست

دلم شکسته و جانم در اضطراب چراست

به زلف یار بگو ای صبا ز جانب من

گذشتم از سر دل باز پیچ و تاب چراست

چو سیل اشک تو کردی روان ز دیدهٔ من

دگر مپرس ز من خانه‌ات خراب چراست

همیشه از سر من بی‌درنگ می‌گذری

تو عمر اگر نه ای ای بی‌وفا شتاب چراست

دلا تو خود به سر آتش از غمش رفتی

سپندوار نمی‌دانم اضطراب چراست

میان آیینه و چشم پاک فرقی نیست

تو را ز دیدهٔ واقف چنین حجاب چراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
  2. شمارهٔ ۲۷۲جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
  3. شمارهٔ ۲۷۳دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است
  4. شمارهٔ ۲۷۴بی‌ تو‌ام ذوق باغ‌دیدن نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۵ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است
  6. شمارهٔ ۲۷۶سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۷دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
  8. شمارهٔ ۲۷۸نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.