پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

بی‌ تو‌ام ذوق باغ‌دیدن نیست

سازوبرگ غزل‌شنیدن نیست

در دیاری که تیره روزان‌اند

صبح را طالع دمیدن نیست

صورت او چه‌سان کشد نقاش

یار را طاقت کشیدن نیست

شود از گردش فلک معلوم

که جهان جای آرمیدن نیست

ریخت رنگ فسردگی خونم

در نصیبش مگر چکیدن نیست

پیش رعنایی تو از حیرت

سرو را پای قدکشیدن نیست

مکن آزادم از قفس صیاد

که جهان جای آرمیدن نیست

هر که پیشت ز بوی گل گوید

سخنش قابل شنیدن نیست

نیست پوشیده حال ما واقف

حاجت پیرهن دریدن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۷دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
  3. شمارهٔ ۲۷۸نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
  4. شمارهٔ ۲۷۹با ما چو هم‌نفس شدی از درد چاره نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۰شکر می‌گویم که از من خاطری دلگیر نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۱یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
  7. شمارهٔ ۲۸۲من و اغیار یار اگر این است
  8. شمارهٔ ۲۸۳دل نمی‌دانم که دور از من کجا افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.