پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

شکر می‌گویم که از من خاطری دلگیر نیست

هیچ‌کس نالان ازین دیوانه جز زنجیر نیست

در دل سخت تو اشک و آه را تأثیر نیست

بعد ازین جز صبر ورزیدن دگر تدبیر نیست

حکم اشک من روان گردیده بر روی زمین

چشم گریان هیچ کم از ابر عالم‌گیر نیست

گر به احوال خراب ما نپردازی رواست

بیت احزانیم ما را طالع تعمیر نیست

ناصح از بند گران تدبیر من کردن عبث

کشتیم طوفانی عشق است لنگر گیر نیست

ابرویش از یک اشارت کار ما را می‌کند

کشتن این ناتوان را حاجت شمشیر نیست

جانب ما هم گذاری می‌توان باری فکند

ای صبا آخر دل است این غنچهٔ تصویر نیست

نیست دست همت من با گرفتن آشنا

غیرتی دارم که خونم نیز دامن‌گیر نیست

از تغافل صید ما را کشتی ای ابروکمان

در نصیب او مگر از ترکشت یک تیر نیست

شکوهٔ زلفش چو دادم گوش کرد از ناز گفت

کاین چنین خواب پریشان لایق تعمیر نیست

تشنهٔ خون است یارم با همه خوش‌ظاهری

ابروی بی‌چین او واقف کم از شمشیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲من و اغیار یار اگر این است
  2. شمارهٔ ۲۸۳دل نمی‌دانم که دور از من کجا افتاده است
  3. شمارهٔ ۲۸۴از جوش گریه شورش جیحون نمونه‌ای است
  4. شمارهٔ ۲۸۵به حال مرگ مرا یار دید و هیچ نگفت
  5. شمارهٔ ۲۸۶محبت دوستی مهر و وفا سوخت
  6. شمارهٔ ۲۸۷دلم را یار از جو و جفا سوخت
  7. شمارهٔ ۲۸۸چون پیر گشته‌ام غزل عاشقانه چیست
  8. شمارهٔ ۲۸۹یار بد خو به جبهه چین زد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.