پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

یار بد خو به جبهه چین زد و رفت

بر سر مهر تیغ کین زد و رفت

تیرهایی داشت در ترکش

همه را بر دل حزین زد و رفت

جامع زیبی که داغم از دستش

بر چراغ من آستین زد و رفت

گفتمش عقدهٔ دلم را بگشا

گره از ناز بر جبین زد و رفت

جان من عرض کردمش که مرو

پشت پای به آن و این زد و رفت

خرمن یک جهان امید مرا

برق از خون آتشین زد و رفت

آه از رفتنش چه می‌پرسی

که ره عقل و صبر و دین زد و رفت

سجده‌های نیاز واقف را

ناز او جمله بر زمین زد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفت
  2. شمارهٔ ۲۹۲ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
  3. شمارهٔ ۲۹۳نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت
  4. شمارهٔ ۲۹۴امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
  5. شمارهٔ ۲۹۵ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
  6. شمارهٔ ۲۹۶هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  8. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.