پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

ز بی‌یاری سروکارم به زاریست

ز بیکاری مرا صد زخم کاریست

چه می‌پرسی ز صبر من که فوتی است

چه گویم از قرار خود قراریست

سکندر طالعی ای دل در آن بزم

تو را گر منصب آیینه‌داریست

ز آب چشم من ای پاکدامن

مکش دامن که از سرچشمه جاریست

اگر واقف نبیند روی جانان

بدانید ای رفیقان این چه خواریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۰ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
  3. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  4. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  5. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
  6. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۵گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
  8. شمارهٔ ۳۰۶بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.