پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست

دل نیست در جهان که به جان مایل تو نیست

ای عشق رخت در دل من می‌نهی منه

ای خانهٔ غم است برو منزل تو نیست

روشن چه‌سان شود به تو سوز و گداز من

شمعی است داغ عشق که در محفل تو نیست

در روزگار قطرهٔ خونی که سنگ شد

بسیار جسته‌‌ایم به غیر از دل تو نیست

تعمیر دل نمی‌کنی ای خانمان خراب

فکر بنای خیر در آب و گل تو نیست

بشکن خمار خویش به خون حلال من

خون حرام مدعیان قابل تو نیست

عزم سفر نمودی و می‌نالم از فراق

یا رب چرا دلم جرس محمل تو نیست

واقف به هرزه پا ننهی در حریم عشق

غافل حریف ره قدم کاهل نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  2. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۰ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
  4. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  5. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  6. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
  7. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۵گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.