پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است

از تو تا بیگانگی دید آشنای گریه است

گفتی‌ام از گریه بس کن خانه‌ها کردی خراب

خانه آبادان هنوز این ابتدای گریه است

کی شود ممنون برای صوت از آب روان

تر دماغی‌های عاشق از صدای گریه است

هر کجا سیل است ویرانی تقاضا می‌کند

این خرابی‌ها به حالم مقتضای گریه است

نیست خالی لحظه‌ای از آمد و رفت سرشک

خانهٔ چشمم مگر مهمانسرای گریه است

گر رسد دستم به مالم هر کف پای نگار

در بساط دیده مشتی کز حنای گریه است

چشم تا وامی‌نمایم اشک عریان می‌شود

گوییا مژگان من بند قبای گریه است

کاری از تدبیر صبر من نیامد حالیا

فکر فکر ناله است و رای رای گریه است

گر تو داری طالع دین ببین آن ماه را

واقف این چشمی که من دارم برای گریه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  2. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  3. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۰ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
  5. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  6. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  7. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
  8. شمارهٔ ۳۰۴هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.