پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت

آیا چه در ضمیر تو ابروکمان گذشت

گر شکوهٔ دراز ز زلفت کنم مرنج

یک عمر جور بر من ازین دودمان گذشت

نتوان چو سرو این همه استادگی نمود

باید ازین حدیقه چو آب روان گذشت

بر یک قرار ماند هوای دیار عشق

چندین بهار آمد و چندین خزان گذشت

آداب خانقاه چه دانم من خراب

اوقات به خدمت دیر مغان گذشت

نبود دماغ ساختن آشیانه‌ام

عمرم به زیر بال درین گلستان گذشت

صیاد دل شکار ندید است چون تو کس

مرغی که دید دام تو از آشیان گذشت

از پند و بند با من دیوانه دم مزن

ناصح خموش کار ازین و ازان گذشت

در عشق خاکسارتر از من کسی نبود

کز من غبار کوی تو دامن‌کشان گذشت

ای دلبران به تربت واقف گذر کنید

مسکین به درد و داغ شما از جهان گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  3. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  4. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۰ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
  6. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  7. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  8. شمارهٔ ۳۰۳زین‌که درد تو آشنای دل است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.