پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت

توفیق گر رفیق شود می‌توان گذشت

ماندم ز غفلت از گذر عمر بی‌خبر

مانند هفته که برو کاروان گذشت

گر بگذر هزار ستم از تو بر سرم

انصاف اینکه از چو تویی چون توان گذشت

سرگشتهٔ هوا و هوس همچو گردباد

یک چند خاک خورد و ازین خاکدان گذشت

در وصل بیم هجر مرا بی‌حضور داشت

فصل بهار آه به من چون خزان گذشت

آمد به رحم زاری ما دیده آسمان

بر ما چه‌ها ازین مه نامهربان گذشت

داری اگر دلا سر سودای زلف یار

باید نخست از سر سود و زیان گذشت

راهی برون نبردم ازین دشت ای دریغ

عمر به هرزه‌گردی ریگ روان گذشت

چون سایه‌ایم در قدم سرو یار خویش

کی می‌توان ز همرهی راستان گذشت

در چشم یار اگر نه سبک قدر گشته‌ایم

تیرش چرا ز پهلوی ما سرگران گذشت

بهر ادای شکر توانایی‌ام مپرس

زان پیشتر که بشنوی این ناتوان گذشت

بسیار مشکل است گذشتن ازان کمر

در حیرتم ز زلف ندانم چه‌سان گذشت

واقف ز درد مرد در آغاز عاشقی

داغم ازان جوان که ز دنیا گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
  2. شمارهٔ ۲۹۶هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  4. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  5. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۰ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
  7. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  8. شمارهٔ ۳۰۲گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.