پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است

ما را به خدا گریهٔ مستانه ضرور است

مجذوب الهیست حقارت مکنیدش

یاران ادب این دل دیوانه ضرور است

گردید متاع دل و دین جمع به هر سو

قربان تو یک غارت ترکانه ضرور است

در دیدهٔ اغیار نباید که نشینی

دامن‌کشی از مردم بیگانه ضرور است

فرمود چو آشفتگی حال مرا دید

کین زلف پریشان‌شده را شانه ضرور است

کیفیت از صومعه حاصل نشدت حیف

زاهد گذرت جانب میخانه ضرور است

دیوانه مقید به مکان نیست ولیکن

در کوچهٔ زنجیر مرا خانه ضرور است

بر روی گل و شمع نظر را نگشایم

پاس ادب بلبل و پروانه ضرور است

اینجاست که واقف دلم از دست فتاد است

افتادن من بر در جانانه ضرور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
  2. شمارهٔ ۲۹۵ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
  3. شمارهٔ ۲۹۶هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  5. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  6. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۰ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
  8. شمارهٔ ۳۰۱به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.