پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

جلوهٔ حسن در نقابم سوخت

برق در پردهٔ سحابم سوخت

خانه در کوی بی‌وفایان ساخت

این دل خانمان خرابم سوخت

پرسی از من تو را که می‌سوزد

جان من زیر لب جوابم سوخت

آفتاب گزنده‌اش دانم

بی تو از بس که ماهتابم سوخت

من نمک خوارهٔ لبت بودم

چشم مست تو چون کبابم سوخت

ای که پرسی که یار با تو چه کرد

کشت از لطف و از عتابم سوخت

واقف از شرح حال خود بس کن

گفتی افسانه‌ای که خوابم سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
  2. شمارهٔ ۲۹۳نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت
  3. شمارهٔ ۲۹۴امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
  4. شمارهٔ ۲۹۵ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
  5. شمارهٔ ۲۹۶هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
  7. شمارهٔ ۲۹۸به کویش خوار گشتم از وفاداری زهی قسمت
  8. شمارهٔ ۲۹۹از توام چشم چاره‌سازی نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.